پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - آفريقا در مطالعات ايرانى
آفريقا در مطالعات ايرانى
در گفتوگو با سيروس احمدى نوحدانى*
اشاره: سيروس احمدى نوحدانى، عضو هيات علمى و رئيس پيشين مركز مطالعات آفريقاى دانشگاه تربيت مدرس است كه تاكنون ترجمهها و تأليفات متعددى به زبان فارسى و فرانسوى از او درباره آفريقا منتشر شده است. علاوه بر نگارش مقالات متعدد براى فصلنامههاى "ژئوپلتيك" و "مطالعات آفريقا"، سه كتاب با عناوين "قومشناسى سياسى آفريقا"، "فرهنگ و تمدن مالى" و "امنيت و دموكراسى در كنگوى دمكراتيك: بررسى نقش نهادهاى نظامى در برقرارى صلح" از وى منتشر شده كه كتاب اخير ايشان، از سوى موسسه خانه كتاب، به عنوان اثر شايسته تقدير كتاب فصل زمستان سال ١٣٨٧ معرفى شد.
چرا آفريقا مهجور است؟
وقتى، بيش از هر چيزى سخن از آفريقا به ميان مىآيد فقر و بدبختى به ذهن انسان تبادر مىكند، در حالى كه اينگونه نيست. البته درست است كه بيشتر كشورهاى فقير دنيا در قاره آفريقا متمركز شدند و بالاترين آمار فقر در توسعه انسانى را به صورت متمركز در كشورهاى آفريقايى داريم، ولى در آسيا هم كشورهاى فقير كم نيستند. البته يك بحث اين است كه قاره آفريقا توسط كشورهاى استعمارگر و قدرتمند، فقير نگه داشته شده، كه علل آن هم مشخص است:
يك علت استعمار است. علت ديگر، جغرافياى خاص آفريقاست؛ زيرا اقوام زيادى از آفريقايىها هر چه مىخواستند به راحتى به دست مىآوردند، چون همه چيز به صورت آماده و طبيعى در اختيارشان بود. زمينهاى آنجا به صورت ممتد قابل استفاده است و اين موقعيت جغرافيايى و اقليمى باعث شده كه به تدريج، آفريقايىها در طول تاريخ، آدمهاى سختكوشى بار نيايند.
وقتى استعمار در قرنهاى ١٦، ١٧ و ١٨ ميلادى وارد منطقه شد، مردم آفريقا را به عنوان برده و نيروى كار رايگان به كشورهاى خودشان يا قاره تازه كشف شده آمريكا بردند و فجايع بسيار زيادى را بر سر آفريقايىها درآوردند، كه اين هم دليلى بر عقبماندگى آفريقايىها شد.
بعد از جنگ جهانى اول و دوم، آفريقا محملى براى يك ذخيرهگاه انسانى، تجهيزاتى و تسليحاتى براى دولتهاى درگير در جنگ شد. لذا مىبينيم كه فرانسه و انگلستان در جريان جنگ جهانى دوم، ذخاير طلاى خودشان را در آفريقا پنهان و يا سربازهاى ذخيره خودشان را از آفريقا تأمين مىكنند.
بعد از جنگ جهانى دوم و شكلگيرى سازمان ملل متحد، جنبشهاى استقلالطلبانه در آفريقا شروع شد و در سالهاى ١٩٥٨ و ١٩٥٩ تا ١٩٦٤ ميلادى، اكثر كشورهاى آفريقايى مستقل شدند، كه البته برخى از آنها مثل الجزاير، درگيرىهاى شديدى با استعمارگران پيدا كردند كه براى فرانسه امرى حياتى بود و اين كشور مقاومت عجيبى براى حفظ آن داشت؛ زيرا فرانسه، الجزاير را به عنوان يكى از استانهاى خودش و نه به عنوان يك مستعمره تلقى مىكرد و تا الآن هم هر چه مسئولان الجزايرى درخواست مىكنند تا مسئولان فرانسوى نسبت به عملكرد گذشته خودشان عذرخواهى كنند، اما مسئولان فرانسه فقط اظهار پشيمانى مىكنند، كه درگيرى شد و عده زيادى كشته شدند! ولى عذرخواهى و اظهار اشتباه نمىكنند، چرا كه فرانسوىها همچنان الجزاير را جزئى از خاك خودشان مىدانند.
علت اصلى اهميت كنونى آفريقا براى كشورهاى اروپايى و آمريكا چيست؟
كشورهاى آفريقايى همچنان به عنوان بزرگترين مواد معدنى و نيز بزرگترين ذخيرهگاه آبهاى شيرين جهان هستند، كه استراتژيستها مىگويند: در حال حاضر درست است كه نبردها حول محور انرژى است، ولى در آينده، نبردهاى دنيا بر سر آب شيرين خواهد بود. پتانسيلهاى بالقوه آفريقا به همراه پتانسيل نيروى انسانى و بازار، باعث شده تا كشورهاى اروپايى و استعمارگر يك استقلال صورى به اين كشورها بدهند، ولى همچنان سعى مىكنند تا به لحاظ مديريتى و اقتصادى، آنها را وابسته به خودشان نگه دارند. از نظر تبليغى هم سعى مىكنند تا كشورهاى آفريقايى را در رسانههاى خودشان بد جلوه بدهند. لذا تصويرى كه رسانههاى غربى از آفريقا ارائه مىدهند، آنها را افرادى فقير، قحطىزده، استخوانهاى بيرونزده و ملتى گرسنه به نمايش مىگذارند. در سالهاى گذشته و در جشنواره عكس كانادا، برترين عكس سال ٢٠٠٧، متعلق به يك زن فقير آفريقايى به همراه بچهاش بود، كه استخوانهايش بيرون زده بود؛ عكسى كه تماماً فقر و بدبختى را در آفريقا به نمايش گذاشته بود. سياست اينها اين است تا كشورها و مردم دنيا فكر كنند كه قاره آفريقا يك منطقه فقير، بىچيز است تا براى بهرهبردارىهايشان بكر و بدون رقيب بماند. متأسفانه اينگونه اخبار و تبليغات منفى هم به همين صورت در كشورهايى، مثل كشور ما - البته الآن مقدارى كمتر شده - منتشر و منعكس مىشد.
روابط ايران و كشورهاى آفريقايى را چطور ارزيابى مى كنيد؟
در اخبار عمومى ما ايرانىها، وقتى مىگوييم آفريقا؛ يعنى فقر، قحطى، گرسنگى، جنگ و خونريزى. حتى وقتى با يك مسئول بلندپايه ايرانى درباره سرمايهگذارى در آفريقا صحبت مى كنيم، مىگويد: آفريقا كه همهاش جنگ است؛ همهاش فقر است، در حالى كه اينطورى نيست. در آفريقا، پروژههاى خيلى بزرگى در حال انجام است. درست است كه در اين قاره فقر است، ولى اينگونه نيست كه وقتى ما پروژهاى را انجام داديم، نتوانيم پولمان را به دست بياوريم، بلكه اين قضيه به زرنگى ما بر مىگردد. چينىها در آنجا خيلى گسترده كار مىكنند. الآن چين به عنوان قدرت جهانى آينده مطرح است. چين را مثال نزنم. الآن كشورهاى تركيه و مالزى با قدرت و برنامهريزى تمام وارد آفريقا شدند. مالزىها در بخش نفت آفريقا برنامهريزىها و سرمايهگذارىهاى زيادى كردند. اين كشورها الآن به شدت كار مىكنند و اين تصور كه آفريقا جاى بدبختى و فقر است را كنار گذاشتند، اما ما در ايران چون در برنامه هايمان راهبرد استراتژيك نداريم، نتوانستيم در اين قاره سرمايه گذارى كنيم و لذا اينطور نيست كه ما برنامه مدون و جامعى داشته باشيم كه بر اساس آن با كشورها كار كنيم. اين نيست كه ما وزن، جايگاه و قدرت ملى و ژئوپليتيكىكشورها را سنجيده باشيم و با آن كشورها به تناسب قدرت و نياز خودمان ارتباط برقرار بكنيم. چنين كارى را نكرديم، بلكه ما به شرايط روز و شرايط جهانى نگاه مىكنيم و مقتضيات سازمانهاى جهانى و نياز فعلى خودمان به آن كشورها را در نظر مىگيريم و به همان ميزان يكسرى كارهايى را انجام مىدهيم و با آنها معامله مىكنيم. چون هيچ برنامه جدى و بلندمدتى نداريم، به كشورهاى آفريقايى كه حدود دو درصد تجارت جهانى را شامل مىشوند، اهميتى قائل نيستيم. بنابراين، اگر ما در برنامهها و سياستهايمان براى همين دو درصد تجارت جهانى آفريقا، جايگاه باز كنيم، تحولات جدىاى در اين عرصهها، هم در عرصه روابط ديپلماتيك، هم اقتصادى و هم فرهنگىمان با آفريقا اتفاق خواهد افتاد. البته در بخش فرهنگى كارنامه قابل قبولترى داريم، چراكه سعى كرديم با آفريقا ارتباط برقرار كنيم. طبق بندهايى از قانون اساسى، جمهورى اسلامى موظف است كه با كشورهاى مسلمان، تحت ستم و مستضعف جهان روابط برقرار كند و حتى به اين كشورها كمك كند. براى همين، بعد از انقلاب مىبينيم كه حضور ما در آفريقا از ٩ تا سفارتخانه، ناگهان به ٢٥ و در مقطعى به ٣٠ الى ٣٢ سفارتخانه مىرسد، كه البته بعدها مقدارى كاهش پيدا كرد، كه بيشتر به خاطر همين ديد بوده است، چرا كه بخش قابل توجهى از كشورهاى آفريقايى را مسلمانان تشكيل مىدهند. اين كشورهاى مسلمان مىتوانند در جايگاه فرهنگى ما، جايگاه خوبى داشته باشند و ما سعى كرديم از طريق فرهنگى، وارد اين كشورها شويم و در تعاملات با آنها، به ويژه در سازمان ملل، كميسيونهاى تخصصى آن و ديگر سازمانهاى جهانى و منطقهاى امتياز بگيريم، كه به نسبت كارهاى خوبى در زمينه فرهنگى صورت گرفته است. البته ما در بخشهاى سياسى و اقتصادى آفريقا موفق نبوديم؛ يعنى اگر ضريب هزينههايى را كه كرديم و ضريب فايده را بگيريم، به ميزانى كه هزينه كرديم، بهره نداشتيم، نه اينكه بگوييم كاملاً ناموفق بوديم، بلكه از فرصتهايى كه وجود داشت نتوانستيم درست استفاده كنيم. در آفريقا خيلى بيشتر از اين مىتوانستيم كار كنيم. ما بايد وزن مسائل استراتژيك خودمان را بسنجيم و وزن آفريقا را در سازمانهاى جهانى در نظر بگيريم كه ٥٤ كشور هستند و اين ٥٤ كشور در سازمانهاى بينالمللى وزنهاى مهمى محسوب مىشوند، كه ما روى اين زمينهها حساب كرديم، ولى برنامهريزى شده نيست و چون برنامهاى جدى براى آن منطقه نداريم، لذا آفريقا در اولويتهاى ما قرار نمىگيرد.
آيا فكر نمى كنيد كه رسانههاى ما، از جمله صدا و سيما در زمينه معرفى آفريقا و فرصتهايش ضعيف عمل كردهاند و به اين ذهنيتهايى كه اشاره كرديد، دامن زدهاند؟
در بخش خبر، هميشه مىگويند كه خبر خودش را تحميل مىكند. شما وقتى اخبار دنيا را رصد مىكنيد، طبعاً به لحاظ سياسى و اقتصادى، خبرهاى مهمتر و جذابترى در دنيا وجود دارد، كه اخبار آفريقا به پاى آنها نمىرسد. به عنوان مثال، وقتى توافقنامه هستهاى هند و پاكستان به ميان مىآيد، يا بحران مالى امريكا مطرح مىشود، تمام مطبوعات و رسانهها به اين اخبار مىپردازند، و اخبار آفريقا در مقابل اين اخبار، در حاشيه قرار مىگيرد، چرا كه ما هيچ برنامهاى در بخش خبرى و رسانهاى خودمان براى آفريقا نگذاشتيم و هيچ وقتى را اختصاص به آن منطقه ندادهايم، لذا اخبار روز جهان، خودشان را بر ما تحميل مىكنند و صد درصد توجهات ما را به خود اختصاص مىدهند، از اينرو، ما همواره از اين منطقه غافليم. اين يكى از ضعفهاى بخش خبرى ماست، چون كه مىخواهيم به روز كار كنيم، هر چه پيش آمد. بنابراين، اين تفكر "هر چه پيش آمد" باعث مىشود كه رسانههاى جهانى ما را دنبال خودشان بكشانند. اين ما نيستيم كه به آنها خط مىدهيم بلكه ما دنبالهروى از آنها مىكنيم، حال كه نمىتوانيم به آنها خط بدهيم، حداقل دنبالهروى آنها هم نباشيم. بايد در رسانهها برنامهاى باشد كه ما چه درصدى از آن اخبار را مىخواهيم انتقال بدهيم. بايد برنامهاى باشد كه به اخبار اين منطقه و يا مناطق ديگرى كه مورد توجه رسانههاى غربى نيستند، بپردازد. الآن با اين تنوع شبكهها، اين برنامه به راحتى قابل پخش است و بىتوجهى ما نشاندهنده اين است كه ما حتى در عرصه رسانه و مطبوعات هم اين جايگاه را براى آفريقا قائل نيستيم.
رويكرد كشورهاى اروپايى و شرقى اين منطقه چگونه است؟
كشورهايى مانند آمريكا، اروپا، هند، چين و حتى كشورهاى درجه دو دنيا مانند تركيه سعى كردند تا به آفريقا به ميزان خودش بها دهند. آنها به آفريقا به اندازه اروپا بها نمىدهند، بلكه آفريقا را به اندازه آفريقا بها مىدهند. ما نيز بايد به آفريقا با ٥٤ كشور و بيش از ٨٠٠ ميليون نفر جمعيت كه يك هفتم جمعيت جهان است، در بخشهاى اقتصادى، سياسى و فرهنگى خودمان بها بدهيم. ما بايد براى آفريقا برنامه داشته باشيم و برنامه را دنبال كنيم. تحميل خبرهاى جهانى، بحرانها و يا تحريمها باعث نشود كه ما آفريقا را فراموش كنيم. ما چه زمانى به ياد آفريقا مىافتيم، زمانى كه اروپا و غرب ما را تحريم و يكسرى قراردادهايشان را با ما لغو مىكنند و لذا هر وقت آنها را از دست مىدهيم به سمت آفريقا مىآييم و به آن توجه مىكنيم. و وقتى رابطهمان با اروپا خوب مىشود و روابط به حالت عادى برمىگردد، آفريقا را دوباره فراموش مىكنيم.
بخشى از اين كاستىها به برنامهريزى مقطعى ما و همچنين نوع توجه رسانهها به خصوص صدا و سيما به آفريقا بر مىگردد، كه در بهبود اين نگاهها و برنامهريزىها، توجه به مراكزى كه در خصوص آفريقا تحقيق و مطالعه مىكنند، مؤثر است. و البته ناگفته نماند كه اطلاعات و آگاهى مسئولين ما از آفريقا غالباً كم و ناقص است.
شناخت ما از جريانهاى فكرى، فرهنگى و سياسى در مناطق مختلف آفريقا و شخصيتهاى برجسته آن منطقه كم است. براى افزايش تعامل و پيوند با منطقه آفريقا چه كار بايد بكنيم؟
براى پيوند با آفريقا راههاى مختلفى وجود دارد، كه اولين گام، شناخت آن منطقه و همچنين اصلاح ديد افكار عمومى مسئولين كشور است، كه اين كار، وظيفه رسانهها، به خصوص صدا و سيماست. البته ما سعى كرديم تا در كميته آفريقاى صدا و سيما، حداقل اخبار منطقه را طورى ارائه دهيم كه دنبالهروى اخبار و تحليلهاى غربىها نباشيم و سعى كرديم آنچه را كه به صورت واقع در آفريقا اتفاق مىافتد را براى مردم ارائه دهيم. سعى كرديم چهرههاى منفى و تبليغات منفى رسانههاى غربى از منطقه را كمتر منعكس كنيم.
پيشنهاد ديگر اينكه، بخشها و سازمانها، به خصوص رسانههاى دولتى و خصوصى بايد به سمت شناساندن آفريقا بيايند. آفريقا فقط فقر و بدبختى نيست. آفريقا در بخش توريسم و كشاورزى جايگاه ويژهاى دارد. ما در بخش توريسم آفريقا اصلاً كار نكرديم، در حالى كه يكى از بهترين جاذبههاى توريستى دنيا، آفريقاست. خيلى از كشورهاى اروپايى و غربى حتى آمريكايىها براى خيلى از مناطق توريستى و تفريحى آفريقا پروازهاى مستقيم دارند. نه فقط براى پايتختهاى كشورهاىآفريقا، بلكه براى نقاط دوردست؛ اعم از تفريحى، تاريخى و فرهنگىشان پرواز مستقيم دارند. از ليون فرانسه و چند شهر آمريكا پرواز مستقيم به تونباكتو در دل كوير كشور مالى پرواز مستقيم دارند، چرا؟ چون آنجا مركز يك تمدن قديمى بوده است. مركز احمدبابا در تونباكتو معروف است و مساجد قديمى بسيار معروفى دارد. البته ممكن است اين شهر به لحاظ زيرساختهاى شهرسازى در حد دهات و روستاهاى ما باشند، ولى غربىها اين امكان را ايجاد كردند كه پرواز مستقيمى از كشورهايشان به اين منطقه داشته باشند تا علاقهمندان به راحتى بتوانند رفت و آمد داشته باشند. مناطق ديگرى از اين دست نيز فراوان است، كه مىتوانيم به مردم كشورمان ارائه دهيم. ما بايد تورهايى براى مناطق توريستى آفريقا داشته باشيم. گروههاى توريستى به جاى اينكه فقط به سمت اروپا، كشورهاى مشتركالمنافع و آسياى جنوب شرقى بروند، گروههايى را هم به سمت آفريقا سوق دهند و بالعكس گروههاىآفريقايى را هم به سمت كشور خودمان هدايت كنند، كه اين كار به اصلاح ديد و شناخت مردم ايران كمك مىكند.
در حال حاضر كره شمالى، كامبوج و ويتنام از بزرگترين كشورهاى كمكبگير سازمان ملل هستند. آيا همين الآن گرسنگان كامبوج كمتر از گرسنگان سومالى هستند؟ ولى در رسانهها فقط اسم سومالى و اتيوپى را مىبينيم و اسمى از ديگر كشورها و مناطق غير آفريقايى را نمىآورند و فقر و بدبختى را فقط در آفريقا منحصر مىكنند، كه اين امر نشاندهنده نيات و اغراض سياسىكشورهاى غربى در قبال آفريقاست. لذا ما بايد آفريقا را آن گونه كه هست معرفى كنيم، البته نمىگوييم كه خلاف واقع و دروغ به خورد مردم و رسانهها بدهيم، بلكه همه واقعيتها را بگوييم.
متأسفانه يكى از مشكلات فرهنگى ما بحث رنگ سياه است، كه من قبلاً تحقيقى در اين زمينه داشتم. اين بحث در فرهنگ ما وجود دارد كه هر چيز بدى را مساوى با سياهى مىدانيم و برعكس، سفيدى نشانه پاكى، خوبى، زلالى و شفافيت است. در عيد نوروز مىآييم حاجى فيروز را به صورت فردى سياه در مىآوريم. سياهى مىخواهد از طبيعت برود، لذا ما مىآييم و يك آدم سياه را مظهر شادى و خوشى خودمان قرار مىدهيم كه متأسفانه اين موارد در فرهنگ ما باعث شده كه در ديد ما ايرانىها، سياهى و رنگ سياه، رنگى مذموم و ناپسند قلمداد شود، در حالى كه مىبينيم مردم خيلى از كشورها، اينگونه نيستندو به راحتى با سياهها مراوده دارند، ازدواج مىكنند، نشست و برخاست دارند.
من در كشورهاى زيادى از آفريقا بودم، در بازار آفريقا، هيچ ايرانى را نديدم كه در رستوران يا در كنار خيابان يا از مغازه آفريقايىها چيزى بخورد، در حالى كه مىبينيم اروپايىها، ژاپنىها، چينىها و افراد تحصيلكرده غربى و شرقى مىآيند و با آفريقايىها مىنشينند، با آنها هم كاسه مىشوند، زندگى مىكنند و حتى ازدواج مىكنند. ولى ما اينگونه نيستيم. حتىبسيارى از ايرانىها، از دست دادن با آفريقايىها از ترس اينكه مبادا از او بيمارى بگيرند، امتناع مىورزند، كه اين يك مسئله جدى براى ديپلماتها و رايزنها و نمايندگان ما در كشورهاى آفريقايى است. ما نمايندگانى را به آفريقا مىفرستيم، نمايندگان ما از دست دادن و ديدهبوسى با مثلاً گروه كر و سرود بچهها پرهيز مىكنند. مقام ايرانى حاضر نيست روى سر اين بچهها دست بكشد، مبادا كه بيمارى بگيرد. بنده اين را به عينه در مقامات ايرانى ديدم كه حتى اين برخورد در رسانههاى آنجا هم منتشر مىشود. به عنوان مثال همكارى داشتم كه چون يك آفريقايى از ظرف او خورده بود، با اين كه چند بار اين ظرف را شسته بود، ولى دلش نمىآمد از آن ظرف استفاده كند، در حالى كه قرآن مىفرمايد: »هيچ تفاوتى ميان سياه و سفيد و نژادها نيست و تنها تفاوت بين انسانها در نزد خداوند، تقواست«. ولى ما اين آموزه دينى را رها كرديم. فكر مىكنيم كه چون طرف سياه پوست است، پس منشأ تمام آلودگىها، بدىها و زشتىهاست، در حالى كه اينجورى نيست. و خود اين مسئله باعث شده كه حتى تجار ما نيز كمتر با آفريقايىها نشست و برخاست داشته باشند.
يكى از دلايل بىتوجهى ما به آفريقا اين است كه عدهاى فكر مىكنند كه ما نمىتوانيم با آنها تعاملات فرهنگى داشته باشيم. آيا آفريقايىها، پذيراى فرهنگ و هنر سينماى ما هستند؟
با توجه به تجربه ٦ سال حضورم در آفريقا، كشورهاى مسلمان آفريقايى علاقه زيادى به تعاملات فرهنگى با ما هستند و پذيرش فرهنگ ايرانى اسلامى در آن كشورها زياد است. از حق نگذريم، واقعاً زياد است.
الآن يكى از معتبرترين فستيوالهاى فيلم دنيا "واگا دوگا" در بوركينافاسو است كه از فستيوالهاى معتبر دنياست، ولى متأسفانه ايرانىها از آن استقبال نمىكنند؛ چون كه اطلاعرسانى خوبى در اين زمينهها نداريم. دوستان ما در كميته آفريقايى اخبار خارجى صدا و سيما تلاش مىكنند كه اخبار و تحليلهاى واقعى اين منطقه را در صدا و سيما و اخبار ما منعكس و منتشر كنند، اما متأسفانه اطلاعرسانى در خصوص آفريقا بسيار ضعيف است. آفريقا پتانسيلها و ظرفيتهاى زيادى دارد كه ناشناخته مانده است. كارهاىپژوهشى و تحقيقى جدى هم روى اين منطقه كم صورت گرفته كه از اين لحاظ هم نسبت به كشورهاى غربى و اروپايى عقب هستيم.
چرا فكر مى كنيد پذيرش فرهنگ ايرانى اسلامى در آن كشورها زياد است؟
دلايل مختلفى دارد: يكى از دلايل اين است كه ايران تمدن بزرگ و سابقه قديمى خيلى زيادى دارد. كودكان آفريقايى در درسهاى تاريخ خود، شمهاى از تاريخ ايران باستان را مىخوانند. پس بچههاى آفريقايى از دوران دبيرستان، ايران باستان را به عنوان يك تمدن كهن و برجسته، همانند تمدنهاى مصر، هند، چين، روم و يونان مىدانند و با آن آشنايى پيدا مىكنند.
دوم اينكه، در طول تاريخ، تمدن ايرانى به عنوان يك تمدن مهاجم و تمدنى كه سرزمينهاى ديگر را به سلطه در آورده است، شناخته نمىشود؛ يعنى ما سابقه تمدنى استعمارى نداريم.
سوم اينكه، پذيرش اسلام ما ايرانىها هم بدون جنگ و خونريزى بوده و اين نوع پذيرش از اسلام، يك نقطه مثبت ديگر است و همين امر نشان مىدهد كه ما پيشزمينه مساعدى داشتيم كه وقتى اسلام عرضه شد، با كمترين مقاومت، اسلام را پذيرفتيم. البته بعد از اين هم مىبينيم كه بيشتر معارف اسلامى توسط دانشمندان ايرانى به اوج و اعتلا رسيده و به سمت ديگر كشورهاى اسلامى رفته است، چه كسى در دنيا هست كه ابنسينا يا خواجه نصيرالدينطوسى، فارابى، ملاصدرا و ديگران را نشناسد. آفريقايىها با اين سابقه از ايران آشنا هستند و در سدههاى اخير هم سابقه استعمارى از ايران نديدند، لذا سابقه منفى از ايران در ذهن آفريقايىها وجود ندارد.
بحث ديگر، شباهتهاى فرهنگىاى كه بين ما و كشورهاى اسلامى آنجا وجود دارد اين است كه كشورهاى مسلمان آفريقايى با مسلمانان حوزه خليجفارس و منطقه خاورميانه فرق مىكنند. مثلاً در منطقه خاورميانه، بحث تشيع و تسنن پررنگ است. عدهاى خودشان را تشيع مىدانند و عدهاى اهل سنت، اما در كشورهاى اسلامى آفريقا اين تمايز شيعه و سنى به اين نحو وجود ندارد. اسلام آفريقايى يك اسلام صوفىمسلك و يك اسلام شبهعرفانى است. فرقههايى از صوفيه؛ مانند تيجانيه، قادريه، احمديه، نقشبنديه و ... وجود دارد كه مسلمانان هر ناحيه عضو يكى از اين فرقهها هستند. به عنوان مثال وقتى وارد سنگال مىشويد، اكثر سنگالىها قادرى هستند، لذا وقتى از اسلام آنها مىپرسى، نمىگويد كه من سنى هستم! نمىگويد كه من شافعى هستم! بلكه مىگويد: من قادرى هستم، يا من تيجانيه هستم؛ يعنى وابستگى فرقهاى و صوفىگرانه را معرفى مىكند. اين فرقهها هم به ترتيب اهل ذكر و زاويه(خانقاه) و اعتكاف هستند.
خلاصه اينكه، وقتى از آفريقايىها در مورد مذهبشان سؤال مىكنى، اول از همه تمايز شيعه و سنىشان را مطرح نمىكنند و حتى شايد خيلىهايشان ندانند كه شيعه و سنى چيست؟ لذا وقتى عقايد ما وارد آفريقا مىشود، آفريقايىها احساس نزديكى بيشترى با ما دارند تا مثلاً با عربستان و وهابيت. تا جايى كه من ديدم، با وجود سرمايهگذارىهاى شديد وهابيت؛ اعم از مدرسهسازى، ارسال كتاب و بورسهاى آنچنانى، ولى اگر در كوچه و بازار آفريقا به كسى بگويى وهابىيا سنى! ناراحت مىشود در خيلى از نقاط مسلماننشين آفريقا، سنى، مساوى با وهابيت شده است. و لذا در ذهن آنها جا افتاده كه بگويند ما قادرى هستيم، نه سنى.
اگر به غرب آفريقا برويد، اصلاً به صورت سنتى و شايد تاريخى، دختر اول خانواده، حتماً اسمش فاطمه است. خودم موارد زيادى ديدم. فرزند دوقلويى كه به دنيا مىآورند دوقلوى اول حتماً اسمشان حسن و حسين است و اين در حالى است كه شايد آنها شافعى يا مالكى باشند و اصلاً شيعه نباشند، ولى اين قرابت، نزديكى، عشق و علاقه را به خاندان پيامبر(ص) دارند. اختلافاتى كه اهل تسنن در منطقه ما درباره خلفاى راشدين و مباحث كلامى ديگر، به خصوص بحث برترى خلفا و جانشينى پيامبر(ص) مطرح مىكنند، در ميان آنها اصلاً مطرح نيست، حتى در سطح علمايشان.
بنابراين، انديشه اسلامى و ايرانى در آفريقا جاى خيلى خوبى دارد، به شرطى كه برنامهريزى باشد؛ زيرا اگر ما هم بخواهيم مثل وهابيت و به صورت تهاجمى با آنها برخورد كنيم و با پول و امكانات و برگزارى كلاسهاى شيعهشناسى، حساسيت آنها را برانگيزانيم، اينگونه در ذهن آنها جا خواهد افتاد كه اينها آمدهاند تا ما را شيعى كنند. اينها هم مىخواهند به زور، دين ما را عوض كنند. اين رويكرد نتيجه منفى خواهد داشت.
ما بايد از همين قرابتى كه بين فرهنگ ما و فرهنگ آفريقايىها وجود دارد استفاده كنيم، حال چه اصرارى داريم كه برويم و آنها را حتماً شيعه كنيم، بلكه وقتى همين قرابت و دوستى بين ما و آنها كفايت مىكند؛ زيرا وقتى ما سعىكنيم كه دين كسى را عوض كنيم، هرچند ممكن است در يكى دو مورد و به صورت مقطعى جواب دهد، ولى به صورت عمومى، آن جامعه عليه ما بدبين خواهد شد، همينطور كه نسبت به وهابيت بدبين شدهاند. چون احساس مىكنند وهابيت عربستان و امارات و حتى عراق با پول و امكانات مىخواهند دين و شخصيت آنها را عوض كنند. اين يك بعد قضيه، بعد ديگر، بحث امنيت ملى آنهاست. آنها مىدانند كه شكلگيرى چنين موضعگيرىهايى باعث مىشود كه آسايش و اتحاد ملى آنها از بين برود و اين قطعاً برايشان غير قابل تحمل است.
آيا اين قابليت در خود آفريقا هست كه انديشمندان، نخبگان و هنرمندان جامعه ما با آنها تعامل داشته باشند؟
آفريقا انديشمندان بزرگى دارد، انديشمندان مطرح در سطح دنيا، كه ما ايرانىها روى آنها كار نكرديم و بيشتر به انديشمندان غربى و اروپايى متوسل شديم و اصلاً از مناطقى مثل آفريقا غفلت كرديم. در زمينه ادبيات، از آفريقا دو نفر جايزه نوبل گرفتهاند: "نجيب محفوظ" از مصر و "لوكورد سزار سنگو" از سنگال، كه من فكر مىكنم در ايران فقط يك كتاب از نجيب محفوظ ترجمه شده است. مردم ما آشنايى ندارند كه نويسندگان زبردست را بشناسند و آثارشان را ترجمه و يا مطالعه كنند.
در آفريقا انديشمندان بزرگى هستند، ولى به خاطر همين مهجوريتى كه بوده و اين كه اروپايىها و غربىها نمىخواستند آنها شناخته شوند، لذا ما هم از سياست پيروى كرديم و مىگوييم: آفريقايىها چيزى ندارند، آنها فقير و بدبختند، ما بيشتر سراغ نويسندهها، شعرا و متفكرين غربى رفتيم، در حالى كه هر گوشه از آفريقا، مملو از شخصيتهاى برجسته است. به عنوان مثال، در كشور مالى، احمدبابا، به عنوان يك متفكر و انديشمند مطرح بوده است كه متأسفانه هيچكس او را نمىشناسد. حتى نمىشناسند كه "احمد بابا" كى بوده و چى نوشته است؟ كتابهايى هم دارد، ولى به زبان فارسى ترجمه نشده است.
در بخش سينمايى، فيلمساز بزرگ غرب آفريقا، "سىسوكو" را داريم، كه حتى يك فيلم از او در ايران به نمايش در نيامده و ما همهاش فيلمهاى آمريكايى، اروپايى و در نهايت فيلمهاى هندى را به نمايش مىگذاريم. اصلاً به آفريقا توجه نكرديم كه ممكن است چند تا فيلمساز خيلى خوب و برجسته در سطح جهان هم داشته باشند. اينها حرفشان چيست؟ انديشهشان چيست؟ چون روى اين قضايا كار نكرديم و براى مردم و مسئولان هم اطلاعرسانى نكرديم، لذا ناشناخته مانده است.
چهرههاى استقلالطلب مطرح و بارزى مانند نلسون ماندلا خيلى زيادند. علاوه بر ماندلا، قوام نكرومه، شيخ عثمانبنفوديو و مبارزان برجسته زيادى هستند، كه به دليل سياست استعمارى غربىها ناشناخته ماندند. آنها سعى كردند تا آفريقا را همواره به عنوان فقر و محروميت معرفى كنند، كه در نتيجه اين چهرهها هم مطرح نشدند. حتى در بخش نقاشى در آفريقا، يكسرى سبكهايى ديدم كه بانى و شروعاش آفريقايىها بودند، ولى نقاشان فرانسوى، ايتاليايى و ديگر كشورهاى اروپايى آن سبكها را گرفتند و در كشور خودشان با سبك و امكانات جديد آنها را جهانى كردند. در حالى كه ريشه و اصل آنها آفريقايى بوده است. آنها همين الآن هم آفريقا را براى بهرهكشى مىخواهند؛ يعنى مىخواهند پتانسيلها و ظرفيتهاى آفريقا به صورت محدود و مهجور بماند، رشد پيدا نكند و فقط آن جاهايى كه خودشان مىخواهند استفاده كنند.
وضعيت مراكز تحقيقاتى ما در عرصه آفريقاپژوهى و آفريقاشناسى چگونه است؟
در ذهن سران و حتى نخبگان ما، آفريقا جاى كار معرفى نشده است. آفريقا همواره با فقر و فلاكت و بدبختى عجين شده است. در مراكز دانشگاهى و تحقيقاتىمان هم وارد نشديم؛ يعنى نيازى نديديم. چون جايگاه كارىبرايش تعريف نكردهايم، لذا نيازى هم به مطالعه و شناخت منطقه احساس نكرديم. آقاى هاشمى رفسنجانى در اواخر رياست جمهورى و در پايان دوره دوم، سفرى به آفريقا انجام داد، كه به عنوان رئيسجمهور وقتى ديد كه آفريقا ظرفيتهاى بالايى دارد كه براى ما و حتى خود ايشان به عنوان يك مطلع و سرشناس سياسى ناشناخته است، سعى كرد كه آفريقا را براى بخشهاى اجرايى جا بيندازد و آنها را با منطقه آشنا كند. در حال حاضر دهها مركز مطالعات آفريقا در فرانسه وجود دارد. در آمريكا شايد بيش از هفتاد مركز فقط براى مطالعه مسائل آفريقا و آسيا فعاليت مىكنند در كشورهاى اروپايى هم همينطور. مثلاً در فرانسه، مركز مطالعات آفريقايى سياه بوردو است كه شايد نزديك به ١٨٠ سال است كه فعاليت مىكنند. بخش آفريقايى مركز مطالعات صلح استكهلم هم بسيار فعال است و براى هر كشورى، كارشناسى برجسته دارند. در فرانسه، دهها مركز به صورت تخصصى درباره آفريقا و بعضىهايشان آفريقا و آسيا كار مىكنند. در آمريكا هم به تعداد بسيار زيادى مراكز مطالعاتى درباره آفريقا يا آفريقا و آسيا وجود دارد.
چهار - پنج سال پيش تحقيقى در اين زمينه داشتيم كه در كشورهاى غربى، چه تعداد مراكز مطالعاتىاختصاصى يا مرتبط به آفريقا وجود دارد. دانشگاه ناپل ايتاليا، دانشكده مطالعات آفريقا دارد. گروهها و دپارتمانهاى مربوط به مطالعات آفريقا را در دانشگاههاى مختلف و معتبر اروپا و آمريكا داريم. گروهها و دپارتمانهاى بسيارى درباره فرهنگ، زبانها و اقوام سواحيلى، هوسا، بربر و ... دارند. اتفاقاً چند سال پيش مسئولين دانشگاه ناپل ايتاليا به ايران آمدند، كه مسئول دپارتمان بربرشان هم بود و من او را به اين مركز دعوت كردم. او مىگفت: جوان بودم و فرهنگ شرقى مىخواندم كه تصميم گرفتم روى زبان و فرهنگ بربر كار كنم. وقتى تزم را پيشنهاد دادم. فرداى آن روز يك بليط جلويم گذاشتند و گفتند بايد دو سال به نيجر برويد و در، آنجا زندگى بكنيد تا با فرهنگ و زبان آنها آشنا شده بعد تحقيقات را در آنجا انجام دهى، كه دو سال و نيم من چهار پنج سال طول كشيد. مىگفت كه زبان و فرهنگ بربر را كار كردم، آشنا شدم، دوباره به دانشگاه برگشتم و الان هم مدير فرهنگ و زبان بربر در دانشكده مطالعات آفريقا هستم؛ يعنى اروپايىها و آمريكايىها تا اين حد كار مىكنند. و شخص اگر موضوع تحقيقش را زبان و فرهنگ آفريقايى مىگيرد، بلافاصله امكاناتى برايش فراهم مىكنند كه برود و در آنجا زندگى كند.
شما كافى است در اينترنت اين آدرس "african studies center" را بزنيد، خواهيد ديد كه صدها مركز آفريقاپژوهى در كشورهاى مختلف داريم كه شايد بيش از مراكز مطالعاتى براى آسيا باشند، چرا كه اين كشورها با اين كه سابقه استعمارى دارند و سابقه حضور چند سده در آفريقا دارند، ولى احساس مىكنند كه بايد آنجا را بشناسند. مراكز آفريقاشناسى ١٨٠ يا ٢٠٠ ساله دارند. چرا؟ چون احساس نياز به آفريقا مىكنند. ما در ايران چون هيچ برنامهاى نداشتيم و الآن هم برنامه جدىاى نداريم، لذا اين نياز ديده نمىشود. حتى همين مركز مطالعات آفريقا، بر اساس نياز وزارتخارجه تأسيس شده است. يعنى در آن زمان، وقتى آقاى هاشمىرفسنجانى فشار آوردند، آنها گفتند كه ما شناخت كافى نداريم، لذا قرار شد كه چهار تا متخصص بياوريم تا در اين زمينه مطالعات لازم را داشته باشند. سپس همانند كشورهاى غربى، در يك دانشگاه معتبر، مركز مطالعات آفريقا را راهاندازى كرديم خلاصه اينجا راه افتاد و قرار شد كه اين مركز، به عنوان بازو و پشتوانه فكرى وزارت امورخارجه و سازمان فرهنگ و ارتباطات در عرصه آفريقا باشد؛ يعنى كارهاى فكرى درباره منطقه آفريقا را اين مركز فكرى و دانشگاهى معتبر كشور انجام بدهد، اما متأسفانه از زمانى كه اين مركز را افتتاح كردند، همه دوستان رفتند و حتى پشتسرشان را هم نگاه نكردند كه ما اصلاً چنين مركزى هم داريم. لذا يكى از حرفهاى ما با مسئولان وزارتخارجه اين بوده و هست كه اينجا براى شما تأسيس شده است. خودتان آمديد اينجا را تأسيس كرديد، چرا استفاده نمىكنيد؟ چرا احساس نياز نمىكنيد؟ چون كه در كشور ما مطالعه كار و تصميمگيرى از روى تحقيق نهادينه نشده است، به خصوص در بخش علوم انسانى.
در مباحث علوم انسانى و سياسى، آقايانى كه در جايگاه تصميمگيرى نشستند، خودشان را عالم مىدانند و فكر مىكنند كه همه چيز را بلد و مطلع هستند، لذا نيازى به تحقيق نمىبينند. در بخش فنى، كشاورزىو پزشكى، چون خود مسئول نمىتواند انجام بدهد براى تحقيق به متخصصين دانشگاهى رجوع مىكند. ولى در بخش علوم انسانى اينگونه نيست، چرا كه نتيجه كارهاى علوم انسانى و علوم اجتماعى در كوتاهمدت ديده نمىشود و در بيست سال و سى سال ديده مىشود، و لذا مسئولين فكر نمىكنند كه ممكن است با شناخت ناقص، بىدرايتى يا بىبرنامگى، چه صدمات بزرگى به اين كشور و مراكز تحقيقاتى و فرصتهاى موجود بزنند. شما به وزارتخارجه برويد و از مسئولين آنجا بپرسيد كه در حوزه كارىتان، براى كدام يك از كشورها برنامه و استراتژى پنج ساله داريد؟ مىگويند به روزيم. هر چه پيش آمد، اينطورى كه نمىتوان كار كرد.
فكر مىكنيد چرا اوضاع به اين صورت است؟
چون بخش دولتى و حتى بخش خصوصى ما حاضر نيست كه براى مسائل مختلف به خصوص در مسائل علوم انسانى، مسائل سياسى و استراتژيك به مطالعه و تحقيق روى بياورد. تحقيقات آنها به چهار تا كارشناسى كه دارند، خلاصه مىشود. متأسفانه ما مشكل فقدان تحقيقات داريم.
همه دنيا براى آفريقا برنامهريزى مىكنند. ما دائم به مسئولين و مقامات گوشزد كرديم كه به آفريقا، به ميزان آفريقا، بها بدهيد، لازم نيست به اين قاره به اندازه اروپا، آسيا و كشورهاى خاورميانه بها بدهيد، بلكه به اندازه ظرفيت و پتانسيلاش به آن بها بدهيد و برايش برنامهريزى داشته باشيد و در همه زمينههاى فرهنگى، اقتصادى، كشاورزى و سياسى فعاليت كنيد، نه اينكه همه تمركزتان را فقط در بخش فرهنگى داشته باشيد. ما به هر كشورى كه مىرويم، بلافاصله رئيسجمهور يا مسئولانش مىگويند كه ايران در پى شيعهگرى است. تا مىگوييم آفريقا، همه به ذهنشان مىرسد كه چند تا كلاس و دوره برگزار كنيم، كتاب بفرستيم و آنها را با شيعه آشنا كنيم. مسئولين آنجا هم از اين بابت دلخور و ناراحتند و تمام نهادهاى امنيتى و اطلاعاتىشان در برابر اقدامات ما بسيج مىشوند. ما هم هر چقدر بگوييم كه نيتهاى استعمارى نداريم و بلكه علاقهمند به تقويت و گسترش روابط جنوب - جنوب هستيم، باور نمىكنند. مىگويند اگر دغدغه و نيتتان ارتباط جنوب - جنوب است، خوب بياييد همكارى كنيد، چرا فقط مىخواهيد آموزش تشيع برگزار كنيد؟ چرا نمىآييد پروژههاى اقتصادى، كشاورزى و صنعتى اجرا كنيد؟ چرا در بخش سياسى از ما مىخواهيد كه ما ماشين امضا براى شما باشيم؟ چرا فقط مىخواهيد ما در بخش حقوق بشر به شما رأى دهيم؟ زمانى كه ما مىخواهيم كرسى سازمان ملل را بگيريم، شما چرا نمىآييد به صورت فعال از ما حمايت كنيد؟ يا چرا در طرحهاى نپاد، ايران نيامده به عنوان يك اسپانسر، كمككننده و حداقل به عنوان يك فكر و مقام و مشاور در كنار ما قرار بگيرد. اين مسائل را من در ملاقاتهايى كه با سران و وزراى مختلف كشورهاى آفريقايىداشتم مىگفتند و حتى خود آلفوما كناره كه رئيس قبلى كميسيون آفريقا بود، اين مسأله را در چندين جلسهاى كه با مسئولان جمهورى اسلامى داشت، مطرح كرد. البته از زبان خودش نمىگفت. مىگفت: رؤساى جمهور آفريقا مىگويند كه شما ايرانىها در آفريقا، فقط به دنبال شيعهگرى هستيد و اين براى ما خطرناك است. چون باعث مىشود كه جامعه ما كه از لحاظ مذهبى جامعهاى يكدست است، دچار تفرقه و شكاف بشود و دو گروه به جان همديگر بيفتند. تمام اين ظرافتها از راه مطالعه و تحقيق قابل حل است. گويى سياست و برنامهريزى در اين حوزه نيست يا اينكه اصلاً احساس نياز به كارشناسى در اين حوزهها نمىكنند.
پيشنهادها و سخنان پايانى شما درباره آفريقا؟
كشورهاى اروپايى و امريكايى و حتى كشورهاى جهان سومى و در حال توسعه؛ مانند تركيه و امارات، توجه زيادى به آفريقا دارند و آفريقا را به عنوان منبع غنى و دست نخورده مىشناسند، به دلايل مختلف كه دلايل اقتصادى، كشاورزى، سياسى و استراتژيك هم دارد.
الآن مالزى در زمينه نفت آفريقا سرمايهگذارى مىكند، و ما از اين زمينه غافليم، در حالى كه توان، صنعت، امكانات، دانش و تجربه لازم و متخصصش را هم داريم. خودمان دومين توليد كننده نفت اپك هستيم، هم تجربه فنى داريم و هم تجربه نيروى انسانى، ولى از سفرهاى كه در آفريقا در بحث نفت ريخته شده غافليم. الان با بالا رفتن قيمت نفت، استخراج نفت براى خيلى از كشورهاى آفريقايى به صرفه شده است.
ما در تحقيقى كه كرديم ديديم كه فقط شركتهاى اروپايى و آمريكايى نيستند كه در اين كشور اقدام به اكتشاف و استخراج نفت مىكنند، بلكه روسها، چينىها، مالزىها و ديگر كشورها هم هستند؛ يعنى راه بر ما بسته نبوده كه بگوييم راه را بر ما بستند، ايران هم مىتوانست مشاركت كند كه ما از آن غفلت كرديم.
در بحث مطالعه و انديشه هم غافليم. سرمايهگذارى نمىشود. در بحث حمايتها و پشتيبانىها هم غافليم، چون دولت مدعىاست كه من نمى توانم همه كارها را خودم انجام دهم، بخش خصوصى هم وارد ميدان بشود. ما مىتوانيم به يكسرى از اهدافمان، از طريق بخش خصوصى برسيم. اين انديشه هم درست است. اما بخش خصوصى نياز به حمايت دارد. هيچ تاجر بخش خصوصى سرمايهاش را به جايى نمىبرد كه احساس خطر كند؛ احساس كند كه در آنجا امنيت وجود ندارد. چون اين تصورات و احساسات در مورد آفريقا وجود دارد، لذا همه از آفريقا مىترسند. وقتى كه دولت جمهورى اسلامى ساز و كار حمايتى براى بخش خصوصى مشخص نكند، بخش خصوصى سراغ اين منطقه نمىرود. بخش دولتى هم كه مشكلات خاص خودش را دارد. مىگويد: من كه مىخواهم كار كنم چرا در آفريقا توان و انرژىام را بگذارم، در آسياى شرقى و اروپا كار مىكنم، كه هم آب و هوايش بهتر است و هم اين كه دردسرهايش كمتر است. چرا خودم را در بدبختىها و بيمارىها مشغول كنم. در نتيجه، كارها مىماند. با همين نگاهها بوده كه هيچ موقع به آفريقا در آن حد و اندازه لازمش، توجه نشده است. هر وقت تحريم و تحت فشار بوديم سراغ اين منطقه رفتيم. آقاى احمدىنژاد در اوايل دوره رياست جمهورىاش خيلى خوب جلو آمد و در برنامهاى كه به مجلس داد، اولويت برنامههايش را افزايش روابط اقتصادى و سياسى با آفريقا عنوان كرد. ما هم خيلى استقبال كرديم و خوشحال شديم، لذا بلافاصله آمدند و در معاونتها يكسرى تغييراتى را ايجاد كردند و به چند تا از وزارتخانهها، از جمله وزارت خارجه گفتند كه به صورت اختصاصى بايد معاونت آفريقا را داشته باشيم. اين كارها انجام شد، ولى در عمل، كار جلو نرفت. چون كار زيرساختى و بنيادى نبود. انديشهاى بود كه خود رئيسجمهور يا برخى اطرافيان در اين خصوص داشتند، ولى وقتى به مرحله اجرا رسيدند، آنقدر مشكلات ساختارى هست كه در اجرا كلاً عوض مىشود يا تغيير مىكند، در اجرا، چيز ديگرى از آب درمىآيد. براى همين در اين چند ساله، افزايش همكارى جدىاى با آفريقا نمىبينيم.
* عضو هئيت علمى مركز مطالعات آفريقاى دانشگاه تربيت مدرس